کلمه ,میکردم ,میومدیم ,تهران ,ایرانی ,الهام ,زندگینامه دکتر ,الهام دریک ,دریک بانوی ,دکتر الهام ,بهشون میگم ,خودم تکرار میکردم ,دریک بانوی ایران

زندگینامه دکتر الهام دریک بانوی ایرانی

****

داستان زندگینامه دکتر الهام دریک بانوی ایرانی کمی طولانیه ولی خوندنش خالی از لطف نیست و در هر شرایطی که باشید انرژی خواهید گرفت

من ۱۷ سال پیش از ایران رفتم امریکا . ما در ایران یه خانواده متوسطی بودیم ،اوایل تو تهران زندگی میکردیم وبعداً در منطقه کلارک کرج ، دوره دبستان در کرج بودم ، اما دوره راهنمایی مادرم گفت که مدرسه برم تهران ، بنابراین صبحها با مادرم ۳-۴ کیلومتری پیاده میومدیم لب جاده تا با اتوبوس بریم تهران ، که احساس میکنم خیلی طول میکشید ، چون از ساعت ۵ صبح از خونه میومدیم بیرون . تهران میرفتم یه مدرسه که فکر میکنم اول اسمش بود “روش نو” و بعد شد “نور” …

 

خلاصه صبحها که میومدیم تا لب جاده ، من حوصله ام سر میرفت، پدرم یه دیکشنری قدیمی ایرانی – آمریکایی داشت ، این دیکشنری رو من شبهای قبلش باز میکردم و یک کلمه که آسون باشه انتخاب میکردم … مثل “کتاب” – ” book ” یا مثلاً “روز” – “day” یا مثلاً “خورشید”- “sun” و صبحها که میومدیم بالا تا سوار اتوبوس بشیم ، من این کلمه روهی پیش خودم تکرار میکردم ، نمیدونم چرا … اما از اون موقعی که بچه بودم ، دوست داشتم به خودم انگلیسی یاد بدم ، برای همین میومدم با خودم تکرار میکردم B.O.O.K یعنی کتاب و اینطوری هر روز یه کلمه ای به خودم یاد میدادم …. حالا الان که تو آمریکا صحبت میکنم ، شنونده ها خیلی میخندن ، وقتی بهشون میگم که : کلمه ای که برام سخت ترین کلمه بود ، کلمه “table” بود ، ” میز” برای اینکه وقتی حروفشو از هم جدا میکردم ، نمی فهمیدم چرا “T,A,B,L,E”   هست ، میگفتم باید ” T,A,B,E,L”   باشه ! ” تیبل ه” … ” تبله ” که نیست !!! … بعد هی پیش خودم میگفتم اینها اشتباه کردن … وقتی رفتم آمریکا بهشون میگم که اشتباه کردین !!!!

 

منبع اصلی مطلب : تیم جهانی بازاریابی شبکه ایی
برچسب ها : کلمه ,میکردم ,میومدیم ,تهران ,ایرانی ,الهام ,زندگینامه دکتر ,الهام دریک ,دریک بانوی ,دکتر الهام ,بهشون میگم ,خودم تکرار میکردم ,دریک بانوی ایران
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : زندگینامه دکتر الهام دریک بانوی نتورکر موفق ایرانی